تحریم سفر بی‌ بنزینی هفته پیش



سه شنبه هفته پیش که به واسطه کارهای عقب افتاده و خرید یه سری اجناس به غرب کشور سفر کردم از چندتا شهر گذشتم تا به مقصدم رسیدم بعداز دیدار  با دوستم و انجام کارها و خرید به سمت تهران راه افتادم.
بعداز پیمودن کلی‌ راه به شهر همدان رسیدم و دیگه بنزین نداشتم ساعت 12 بود از اونجایی‌ که قبلا ۲ باری به این شهر سفر کرده بودم پمپ بنزین هارو می شناختم و در این شهر فقط ۱ جا بنزین سوپر عرضه می‌شه منم که فقط سوپر میزنم خلاصه به پمپ بنزینه میدان فلسطین رفتم و بسته بود گفتم شاید رفتن  ناهار  بعد به سمت پمپ بنزین انبار نفت  رفتم بسته بود کلی‌ کلافه شدم کسی هم نبود ازش بپرسم چرا  بسته خلاصه رفتم پمپ بنزین دانشگاه بو علی‌ سینا همون جا که مرکز شلوغی همدان بعداز  انتخابات بود خوشبختانه ۴ تا ماشین بود وقتی‌ وارد جایگاه شدم خوشحال پیاده شدم دره باک رو باز کردم و کارتو از جیبم درآوردم وقتی‌ خواستم بزنم توی دستگاه دیدم خاموشه و حسابی‌ ضایع شدم به ۲ یا۳ نفری که اونجا بودن نگاه کردمو دیدم همه بهم دارن می خندن و مسئول جایگاه هم نبود. وقتی از آقایی که  اونجا بود پرسیدم چی‌ شده گفت مگه خبر نداری بنزین تحریم شده بنزین نیست گفتم من  چند جا رفتم تعطیل بود و تازه فهمیدم اونها هم بنزین نداشتند. به اون بنده خدا گفتم حالا چی‌ کنیم منم مسافرم گفت  برو رسالت منم نمیدونستم کجاست با اون بنده خدا به اونجا رفتیم وقتی‌ رسیدیم اونجا بسته بود و گفتن دستگاه خرابه من به اون بنده خدا گفتم آقا من دیگه بنزین ندارم گفتند بریم همون جا ببینیم چی‌ می‌شه به اون بنده خدا گفتم تو راه که می آمدم کلی‌ تانکر بنزین و گازوئل دیدم لابد  دارن میان اینجا که گفت نه اونا صادر می شن و خالی‌ بر میگردن خلاصه رفتیم جایگاه دانشگاه نیم ساعت از رفت آمد ما نگذشته بود که کلی‌ ماشین صف کشیده بودند ساعت ۲/۲۰ بود منم گرسنه و کلافه دعا می‌کردم زود راه بیفتم که یه تانکر بنزین اومد و مقداری بنزین تخلیه کرد منم با خودم گفتم بهتره  برم میدان فلسطین تا  سوپر بزنم وقتی‌ رسیدم همچنان تعطیل بود و خندان منتظر شدم بعداز ۱۰ یا۱۵ دقیقه. دیدم یکی‌ پیداش شد و صداش کردم: آقا بنزین سوپر داری گفت نه بد گفتم تانکر  الان میاد وای میسم گفت تانکر؟ برق نیست اما بنزین داریم که شاخ درآوردم همون تانکر بنزین  که  جایگاه دانشگاه بود رسید و بعداز ۱۰ دقیقه جایگاه باز شد بنزین سوپر نبود اما برق! بود و ما هم بنزینه معمولی‌ زدیم بد به سراغ متصدی  اونجا رفتم و گفتم چطور برق‌و بنزین با هم آمدند که طرف تعجب کرد و پرسید برق؟ برق بود بنزین نبود و ما هم دستگاه هارو خاموش کردیم خلاصه ما به  بنزین رسیدیم اما ۲ ساعت الاف شدم و دیدم که همه مردم از تحریمها با خبرن و همش قر  می‌زدند که  اینم از دولت خدمت گذر این تازه اول بدبختیه.

من تو این چند ساعت رواج دروغ رو دیدم و آثارت تحریم و آگاهی مردم هم دیدم و نمیدونم بگم خوشحالم که مردم آگاهند یا ناراحت از  این که تحریم هستیم و دروغ شده آب خوردن